مؤلف مجهول
14
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
از اين معنى استعلام فرمود . رئيس بعد از تقديم شرايط زمين بوس كرد ، گفت همچنين است كه عرضه داشتهاند و حالى گاو را حاضر كرد . ملك از غزارت شير استغراب فرمود و در خاطر آورد كه آن گاو بستاند . بامداد چون بدوشيدند [ 9 پ ] نقصانى فاحش ظاهر بود . ملك فرمود كه مگر مرعى گاو مختلف است ، چه در شير نقصانى هرچه بيشتر مشاهده مىرود . ميزبان گفت مرعى گاو مختلف نيست ، ليكن محتمل است كه حاكم قصد كرده كه اين گاو بستاند . و در خبرست كه چون والى انديشهء ظلم كند حقتعالى بركت برگيرد . و همانا نقصان شير را سبب همين بوده باشد . و اگر شرف اصغا ارزانى فرمايد صورت حال اين كار عرضه دارد . فرمود كه ببايد . گفت پدر من مردى مقلّ الحال و بسيار عيال بود و از دنياوى گاوى داشت كه خود با هفت عيال بشير آن تعيّش نمودندى ، سلطان ماضى را بدين ديه گذار افتاد ، افراد لشكر چون صاحب يدى نديدند آن گاو را بكشتند . پدر من از آن حال خبر يافت . آتش سينه ، دفينهء خزانهء صبر او را بر باد داد . شعر : ما حال من كان له واحد * يؤخذ منه ذالك الواحد تا بدرگاه شكايت برداشت و تظلم نمود . سلطان در طلب آن حال مبالغت نمود ، فرمود تا بتعريك او تقديم رود ، البته با دست نيفتاد و از سطوت و قهر سلطان بكنج اختفا پناه طلبيد . و چون سلطان از تحصيل ايشان مأيوس گشت فرمود تا بعد از تفقّد و جبر خاطر [ 10 ر ] آن يك گاو را هفتاد گاو عوض دادند ، و يكى از آنها اين گاوست ، و اين خير و بركت نتيجهء آن صدق نيت است . و اكنون ملك را دولت بايد مقرون